دوای درد

موقع خوابه.هم خسته و خواب آلودم و هم همینجوری بداخلاقم الکی.به امیرارسلان میگم : پتوت را بکش روت، تازه داری خوب میشی سردت نشه.

یه جورایی با یه لحن خواهش مانند و لوس میگه : مامان میشه تو پتو بکشی روم.

یه لحظه جدی و بد اخلاقتر میشم میگم : یعنی چی؟ مگه بچه ای که من پتو بکشم روت.

معصومانه میگه : مامان تو که پتو میکشی روم خیلی خوبه.مثل دوای درده ...

هنگ میکنم .خجالت میکشم از برخوردم.گاهی بچه ها از کارهای ریز و بی ارزش ما برداشتهای بزرگ و قشنگی می کنن که اصلا تصورش را نمی کنیم.مثل همین حس امنیت و آرامشی که این کار ساده به پسر معصوم و شیرین من میده...

خدایا شکرت بخاطر اون حس غیر قابل وصفی که من اون لحظه داشتم.من رو صبورتر  و داناتر کن در مقابل ارزش های زندگیم.

/ 7 نظر / 195 بازدید
تينا

سلام وبلاگ زيبايي داري حتما بيا و تو سايت زير ثبتش کن تا من و بازديد کنند هاي ديگه بتونيم هر روز بهت سر بزنيم.محلي که وبلاگتو ثبت مي کني بزرگترين دايرکتوري وبلاگ نويسان است و فوق العاده پر بازديد.

محبوبه مامان الینا

ای جان عزیزم[بغل] از این صحنه ها برای من هم خیلی پیش او.مده و واقعا شرمنده شدم [خجالت]

رامونا

الهی قربونش برم چقدر دوست داشتنیه امیرارسلان . باورم نمیشه انقدر بزرگ شده [ماچ]

مژگان

ممنون. رمز جدید رو فرستادم.

یاسی

سلام عزیزم در مورد سوالت : نه برای زایمان مشکلی پیش نمیاد ولی در طول دوران بارداری ممکنه کمردردت بیشتر بشه که می تونی بوسیله ورزش های سبک این مشکلو حل کنی معلومه یه مامان مهربون و گلی که پسری ات اینقدر مامانیـــه