آن یار کزو خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود.
یک هفته پیش در چنین روزی پدر مهربونم ما را برای همیشه تنها گذاشت.
مامان امیر ارسلان
... پيام هاي ديگران() link ۱٠:٤٤ ق.ظ - دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ - مامان پریسا
اوه اوه ...چه غیبت طولانی داشتیم ما.الانم فقط اومدم سلامی کنم و برم.دوستتون دارم.حرفم اومدم بر میگردم.
وقتی پسرک مرد خانه باشد.

اینا هم دوستای پسرک هستن که هر شب باید پایین تختش بخوابن.شماره 1 "دانی بزرگه" وشماره 2 "دانی کوچیکه"

از یه ماموریت سه روزه برگشتم و داریم با هم صمیمانه !!! احوالپرسی میکنیم.
من : دلت واسه من تنگ شده بود مامانی؟ من دلم و اسه تو اندازه یه سوسک کوچولو شده بود
.
امیرارسلان :مامان دل من واسه تو اندازه " چرک " شده بود.
من: چرا چرک مامانی؟
امیرارسلان :چون خیلی ریزه فقط با میکروفن1 میشه ببینیش.
من: (آیکون ذوق مرگی وسکته کامل ایندفعه.)
1 : منظور میکروسکوپ است.
... پيام هاي ديگران() link ۱:۳۳ ب.ظ - یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠ - مامان پریسا
امروز امیرارسلان برای اولین بار قدم به مدرسه گذاشت(پیش دبستانی).تمام دیشب را من تقریبا بیدار بودم واسترس داشتم.نمی دونم چرا؟ انگار می خواست بره یه کشور دیگه.صبح با اینکه 9 باید میرفت من از 6 بیدار شدم.بالاخره با هم راهی شدیم.تادیروز میرفت مهد واز امروز مدرسه(مدرسه اش یکی از بهترین های شهرمونه وقوانین سفت وسختی داره).خودش خیلی شوق وذوق داشت .تو جشن هم برای خوندن شعر رفت جلو وجایزه گرفت.از معلمشون هم خیلی خوشم اومد.از خدامیخوام تمام سالهای تحصیل را با خوشی‘،سلامت وموفقیت بگذرونه.
موقع رفتن به مدرسه

سرکلاس

این پست فقط جهت اعلام حضور در خاطر مهربان شماست.

داره با اشتها نون و پنیر وانگور میخوره ومنم با تعجب نگاش میکنم.میگه : وای...چقدر گشنه ام بود بنده خدا...
.....
داریم سر اینکه کی در شیشه مربا را باز کرده حرف میزنیم.بی حوصله میگه : ای بابا...مهم نیست کی باز کرده.مهم اینه که الان درش بازه...
.....
کم غذا میخوره .بهش میگم باید خوب غذا بخوری تا بزرگ بشی.میگه یعنی الان که کم خوردم کوچیک میشم یا متوسط؟؟؟!!!
.....
کنار هم داریم فیلم می بینیم.میگم برو از تو اتاق یه بالش بیار.نیم وجب خودش را میکشه عقب میگه :مامان تو که نزدیک تری به اتاق !!!
.....
میگم دوست داری بزرگ شدی چه کاره بشی؟؟؟
- ماشینا را بشورم!
من :



... پيام هاي ديگران() link ٩:٢٥ ق.ظ - یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠ - مامان پریسا
اصطلاحات جدید
امیرارسلان: مامان آب تشنگی برام میاری.(آب برای رفع تشنگی)
امیرارسلان:مامان مداد کشیدن منو ندیدی.(احتمالا مداد رنگی!!!)
امیرارسلان: مامان یه قاشق خوردن به من بده.(قاشق غذا خوری!!!)
........
امیر ارسلان یه اشتباه کوچولو کرده.
من :چرا اینکارو کردی؟؟؟
امیرارسلان : ببخشید ...حواسم نبود...
من :حواست کجا بود مگه؟؟
امیرارسلان:
نمی دونم...فکر کنم از خونه رفته بود بیرون...
من: 
.......
امیر ارسلان لباساش را با دقت با هم هماهنگ کرده وعینک آفتابیش را زده ونشسته عقب.میریم دنبال مامانم.همینکه سوار میشن امیر ارسلان با یه لحن مردانه می پرسه:مامان جون تا حالا منو با این تیپ دیده بودی؟؟؟؟
.......
توصیه مهم
پشت سر به ماشین بوق میزنم وهمون موقع یه موتور از کنارمون رد میشه.
امیرارسلان: مامان هیچ وقت پشت سر موتوریا بوق نزن چون می ترسن حواسشون پرت میشه میخورن زمین.یادت نره ها.اصلا به همه بگو حواسشون باشه.

دلم میخواد یه پست رمزدار وصد البته عکس دار
بذارم.ولی مرددم !!!!!!!!!!!!!
نظرتون چیه؟؟؟؟
چه تصوری از من دارین ؟؟؟
پ ن :نه! کافی نیست.هنوزانگیزه وانرژی واسه عکس گذاشتن ندارم ظاهرا
وقت خوابه.امیرارسلان را به زور فرستادم بخوابه تا صبح بتونه بیدار بشه واسه مهد.
امیرارسلان :شب بخیر مامان با شخصیت.
من :
شب بخیر
...این که گفتی یعنی چی مامان جون...؟؟؟
امیرارسلان : یعنی خیلی عزیزی...
من :



